نزدیک سی سال پیش ، از سوی عراق به ایران حمله شد.و این جنگ که تحمیلی بود و بمدت هشت سال طول کشید ، به نام دفاع مقدس شهرت یافت و البته این جنگ در عراق قادسیه نام گرفت .در این دفاع مقدس که به نوعی دفاع از میهن و ناموس ایران و ایرانیان بود دهها هزار نفر به شهادت رسیدند.من که این دوران را ندیده ام و میشه گفت هنوز به دنیا نیامده بودم ،فقط در کتابها ،تلویزیون و گاه خاطرات رزمندگان آن دوران را شندیده ام ؛احساس میکنم که چه انسانهای شریفی از جان و مال خود گذشتند و برای آسایش ما خون خود را نثار کردند.از میان این خاطرات ،خاطره زیبایی ازپدرم شنیده ام که شنیدنش خالی از لطف نیست.پدرم که در آن زمان سعادت حضور در جبهه نصیبش شده می گوید؛منم مثل هزاران رزمنده ایرانی آرزوداشتم به جبهه بروم ،سن کمی داشتم و از سوی دیگر پدر و مادرم مایل به رفتنم نبودند،چرا که من فرزند اول آنها بودم.رویای رفتن به جبهه هر روز و شب با من بود و برای بالا بردن سنم فکرهای مختلفی می کردم تا اینکه به ذهنم رسید که در شناسنامه ام دست ببرم و یه روز به دور از چشم پدرو مادرم ، شناسنامه ام را دست کاری کردم .پدرم می گوید این کار درستی نبود و من بچه ی شیطونی نبودم ولی عشق رفتن به جبهه؛ودفاع از کشورم برایم مهم بود.بالاخره سنم را زیاد کردم و کپی شناسنامه ام را برای ثبت نام به مسجد محله بردم و برای جبهه ثبت نام کردم.پدرم می گفت ؛وقتی والدینم از این کارم مطلع شدند ناراحت شده ولی با اصرارهای من،قبول کردندو چند روز بعد عازم جبهه شدم و بیش از 2 سال در جبهه بعنوان امدادگر حضور داشتم.من به پدرم و همه کسانی که برای ما و کشور ما از جان و مال خود گذشتندافتخار می کنم و به روح بلند همه شهیدان دفاع مقدس درود می فرستم.واینک وظیفه من و همه نوجوانان و جوانان ایرانی است که با درس خواندن خود ،در سنگر علم بر دشمن جهل و نادانی بجنگیم.

بچه های ایران زمین،همواره موفق و پیروز باشید.