آخرین عکسهای جوزا (عکاس ایتالیایی) از حیات وحش زامبیا


ادامه مطلب

ادامه نوشته

::بدون شرح::

زندگی آسان است..  

 
شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است
دلش از غصه حزین بود و غمین

حال من می گو یم
زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست

که نشد بال زدو پرواز کرد
زندگی اجبار نیست

زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است
تو عبور خواهی کرد

از همان پنجره ها
با همان بال و پر پروانه

به همان زیبایی
به همان آسانی

زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست
زندگی آسان است

بی نهایت باید شد تا آن را یافت
زندگی ساده تر از امواج است

پس بیا تا بپریم
وتا شبنم آرامش صبح

تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم
تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم

ای کاش...

دردناک ترین واقعیت این است که ببینی آدم ها برای پذیرش نفرت و جدایی آماده تراند تا برای قبول دوستی و نزدیکی.

این که حس کنی در رابطه ها بوی بی اعتمادی و ناباوری به مشام ات می خورد، نشانه ی سقوط ارزش هاست.

این که شاهد باشی تخم یأس و بدبینی همه جا کاشته می شود، دلهره آور است.

باعث می شود که کم کم بفهمی چرا پراکنده ایم.

این را می گوید که بالاترین فضیلت انسان - اجتماعی بودن اش -دارد منحط می شود
.

ای کاش در عوض آغوش ها باز بودند. 

ای کاش کم تر شکایت می کردیم و بیش تر گوش می دادیم.

ای کاش در انتقاد کردن منصف و در پذیرش انتقاد، سخاوت مند بودیم.

ای کاش بهانه جویی ها را کنار می گذاشتیم و در به در، دنبال محبت می گشتیم.

ای کاش پیش فرض ها و غرض ورزی ها جایشان را می دادند به دل پاکی ها و گذشت ها.

ای کاش راه بغض را می بستیم و پا می گذاشتیم در جاده ی لبخند.

ای کاش رسم مثبت اندیشی پیشه می کردیم.

ای کاش تنهایی نبود.

ای کاش من و تو و او بر سر سفره یی می نشستیم که در آن فقط و فقط صمیمیت تقسیم می شد. 

ای کاش آن قدر بر سر این سفره می ماندیم که دیگر نه من بودم، نه تو و نه او.

ای کاش هرچه بود، ما بود.

صد سالگی تایتانیک

تایتانیک مجلل ترین کشتی جهان که همانند یک ناو جنگی ساخته شده بود به همراه مجرب ترین کاپیتان آن زمان و خدمه اش در شبی مهتابی در آبهای آرام به سمت مقصد نهایی خود پیش می رفت. یکصد سال پیش در شبی سرد سرنوشت نهایی تایتانیک و بیش از 1500 مسافر آن رقم خورد و یکی از بزرگترین معماهای جهان را برجای گذاشت: چطور چنین فاجعه ای رخ داد؟ سوالی بزرگ که تا به امروز بدون پاسخ باقی مانده است.


اصغر فرهادی، شخصیت سال شد

اصغر فرهادی، شخصیت سال از دیدگاه مجله تایم
تبریک به تمام ایرانیان
بعد از مصدق و امام خمینی، فرهادی سومین ایرانی است که شخصیت سال انتخاب می شود.

سال نو مبارک

  

روز دوربین عکاسی




امروز هشتم تیرماه ، روز دوربین عکاسی مبارک.
تنها حافظ لحظات تلخ و شیرین ما

پیتزا

فردا امتحان عربی دارم.در حال خوندن کتاب عربیم بودم.از بس درس خوندم گرسنم شد.رفتم یه برش پیتزا بر داشتم و گذاشتم توی مایکروفر تا گرم به شه.مایکروفر رو روی دو دقیقه تنظیم کردم و رفتم.یادم رفت که پیتزا تو مایکروفره.بعد از ده دقیقه صدای (بووووم...) آمد.آشپزخونه پر دود شده بود.حالا متوجه شدم که به جای دو دقیقه ، بیست دقیقه گذاشته بودم.وقتی در ماکروفر رو باز کردم دیدم که ظرفی که توش پیتزا بود سه تیکه شده و هر تیکش یک جایی افتاده بود.پیتزا هم به همه چیز می خورد جز پیتزا.

...اخلاق ایرانیان باستان...

آنچه از اخلاق و صفات و آداب و رسوم ايرانيان باستان مي دانيم اغلب از منابع غربي است ، تاريخ نگاران يوناني و رومي با اينكه چندان علاقه اي به ايران و ايراني نداشته و از آنها تحت عنوان بربر ياد مي كردند با اين حال نمي توانستند منكر سجاياي اخلاقي و صفات حميده ايرانيان باشند. همه جا از گفتار ، كردار و پندار نيك سخن رفته است ، همه جا از بيگانگي ايرانيان از دروغ صحبت مي شود.

ايرانيان به اطفال خود از سن پنج سالگي تا بيست سالگي فقط سه چيز مي آموختند : سواري و تير اندازي و راستگوئي . دروغگويي را بدترين عيب مي دانستند ، دروغگو به دوزخ يا سراي ناپاكان و دروغ پردازان مي رفت و گويا دروغ معاني مختلفي داشته است.پس از آن قرض داري را زشت ترين معايب مي دانستند زيرا معتقد بودند كه مقروض مجبور است دروغ بگويد. 

مغان و آموزگاران به كودكان خود مي آموختند كه دروغ نگويند ، وام نستانند ، بدكاري و ستمگري روا ندارند ، ميهن خود را دوست بدارند ، وفادار و مردم دوست باشند ، مي خواره و شكمباره ، گدامنش و هرزه داري و ژوليده و چركين بار نيايند ، به آنان ياد مي دادند كه آب دهان در كوچه نيفكنند ، در رودها و آبها ادرار نكنند ، در معابر چيزي نخورند ، به اندازه بخورند و بنوشند و احترام پدر و مادر را نگه دارند و مي گفتند ، هرگز هيچ پارسي پدر و مادر خود را نكشته است ... 

گزنفون ، مورخ و فيلسوف يوناني در كتاب كوروش نامه نوشته: پارسيان اطفال خود را در دادگاهها حاضر مي كردند تا محاكمات را گوش كنند و با دادگستري آشنا شوند. مي دانيم كه ايرانيان به عدالت اهميت بسيار مي دادند و دولتمردان نسبت به قضات بسيار سختگير و گاهي هم بي رحم بودند ، نوشته اند كه كمبوجيه شهريار هخامنشي و نخستين فاتح مصر ، يكي از قضات را كه رشوه گرفته بود محكوم به اعدام نمود ، آنگاه فرمان داد تا پوست او را كنده و بر مسند قضاوت بگسترانند.  

طبق نوشته هردوت  مورخ يوناني ، ايرانيان روز تولدشان را بيش از هر روز ديگري محترم مي داشتند و در اين روز بيشتر از ساير روزها غذا طبخ مي نمودند . آنها در كوچه و بازار چيز خوردن و پيش روي ديگران جويدن را سخت ناروا مي دانستند . 

خشونت ها و وحشيگريهاي برخي از اقوام بدوي ، كه در مواجهه با مردم بيگانه زبان ها بريده اند و چشمها كنده و از سر بيگناهان منارها ساخته و يا از خون بي دست و پايان آسياها جاري كرده اند ، در ايرانيان نيست و آنچه هم ديده مي شود عمدتا منشا غير ايراني دارد . بهترين دليل اين مدعا فتح بابل توسط كورش كبير مي باشد كه به خدايان و باور و دين مردمان بابل احترام گذاشته و آنها را نابود نكرد.

نوروز در شهر من...

نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان و خاستگاه آن در ایران است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران  نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است.. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

صاحب تاریخ کاشان در مورد رسوم اهالی کاشان در ایام نوروز می نویسد:«روز اول عید بعد از ادای نماز صبح ، قبل از آنکه حاکم از خلوت دارالحکومه جلوس فرموده ، اجازه دهد ، عمال و تجار و اصناف،دو سه نفر از علمای بزرگتر واعلم را زیارت می کنند ، آن وقت به حضور حاکم شرفیاب شده ، مرخص گردند و سایر علما را کلّهم تا شام دیدن نمایند.» 

در هر حال در این روز ها ، برنامه های متنوعی برای شادی و تفریح خاطر اهالی انجام می گرفت که برخی حاوی نکات سیاسی نیز بود.میر نو روزی یکی از این قسم برنامه ها می باشد. به حکایت برخی از کتب تاریخی، در ایران در ایام نوروزی برای تفریح خاطر عموم، مردی گم نام را به پادشاهی انتخاب می کردند و ظاهرا پادشاه حقیقی مملکت نیز به پیروی از افکار و تمایلات سنت دیرینه ی مردم بر حسب ظاهر، برای چند روزی از سلطنت دست می کشید و سلطنت به این سلطان دروغی واگذار می شد و وی در این  دوره ی کوتاه فرمانروایی ، احکام و قوانینی مبنی بر عزل و توقیف،حبس و جریمه و مصادره ، صادر می کرد و پس از چند روز ، سلطنت ظاهری و موقتی او سپری می شد و کار ها به جریان عادی خود باز می گشت.

با فرا رسیدن سیزدهمین روز فروردین ، شهر حال و هوای تازه ای به خود می گرفت.در این روز تقریبا تمام اهالی شهر ها و روستاها از دروازه ها خارج می شدند و به باغ و صحرا را روی می آوردند. احمد الله مستوفی (مورخ) سیزده بدر(سیزدهم نوروز) را «عید ورزش و تفرج» نامیده است. به گفته ی وی در آن سال ها ، دشت وصحرا ، حال و هوای خاصی داشت. هر کس به تفریحی مشغول می شد. میمون باز ها و خرس باز ها و بز باز ها و غول بیابانی و دوری گردان ، با تنبک و تصنیف خواندن خود دور هم می آمدند و با ده شاهی و پنج شاهی ، اسباب سرگرمی می شدند.دسته های مطربی که تارزن و آوازخوان هم داشتند زیاد بودند. در این روز ، معمولا غذا هایی مانند آش رشته و سبزی پلو یا کوکو سبزی تهیه می شد. در روز سیزده بدر ، سبزه هایی را که پیش از عید سبز کرده اند به آب می سپارند و این رسم از ایام قدیم باقی مانده است.

از سنت های متداول این روز ، سبزه گره زدن است.معمولا دختران دم بخت به منظور بخت گشایی ، سبزه های تازه بهاری یا شاخه های تازه درختان را به هم گره می زدند. اهالی کاشان در گذشته ، در این روز ، به غیر از دشت و صحرا به زیارت اماکنی هم چون شاهزاده ابراهیم ، هلال بن علی (ع) و بقعه ی بی بی زینب یزدل می فته ا ند. شایان ذکر است که در بعضی از نقاط ایران به جای روز سیزدهم ، روز چهاردهم به دشت و صحرا می رفته اند و گروهی دیگر غیر از سیزده ، روز هجدهم نیز به تفریح می رفتند. این چنین مردمانی ، شادی و شاد زیستن را از همان آغازین روز های سال نو ، به استقبال می رفتند. برای آن ها هر پدیده ای ، بهانه ای بود برای جشن و شادی. آغاز یک ماه ، اغاز یک فصل ، آغاز یک سال ، آغاز یک زندگی ، هر یک فرصتی بود برای نو شدن. 
 نه تو می مانی نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز  

نوجوانی

نوجوانی ، یک دوره ی مهم به شمار می رود.نوجوانی ، یک دوره ی تغییر است.دختران و پسرانی که در این دوره پای می نهند ، دوست دارند دیگران به آنها توجه کنند.آن ها دوست دارند کار هایی انجام دهند که قدرت خود را نسبت به بقیه نشان دهند.اکثر آنان زمانی که به این دوره می رسند ، انرژی عجیبی در بدنشان به وجود می آید و باعث پر تحرکی آن ها می شود.اگر اعضای خانواده یا جامعه به این دوره توجهی نکنند ، ممکن است نوجوان به راه های خلاف کشیده شود و دوستان ناباب پیدا کند.نوجوانی یک دوره ی کنجکاوی است . یعنی اگر نوجوان در گذشته بیشتر به فکر بازی بوده است اما امروز به فکر آن است که درباره ی مسائل کنونی جامعه و اطراف خود تحقیق و برسی کند.نوجوانی زمانی است که شخصیت دختران و پسران در این دوره شکل می گیرد و والدین می توانند نقش مهمی در تربیت فرزندان خود داشته باشند.اگر پدر و مادر فرزندان خود را درست تربیت کنند آن ها می توانند این دوره را به خوبی و راحتی سپری کنند و اگر والدین در تربیت فرزندان خود کوشا نباشند ممکن است اتفاقات زیادی رخ دهد که در آینده به عنوان یک مشکل و یا ناهنجاری در جامعه شیوع پیدا کند. به طور خلاصه می توان همه  تعاریف و شاخصه های لازم برای نوجوانی را در این بیت ازشخ اجل «سعدی» به دست آورد.

 

در جوانی پاک بودن شیوه ی پیغمبری ست   

 ورنه هر گبری به پیری می شود پرهیزکار

 

 

همنشین

انسان ذاتآ موجودی اجتماعی است.یعنی این که زندگی به صورت جمعی و گروهی معنا پیدا می کند.در این میان روابط احساسی و عاطفی در زندگی اجتماعی نقش مهمی دارد؛تا جایی که این گونه ارتباط ها در سر نوشت انسان ها تاثیر گذار است.دوست در زندگی نقش مهمی دارد.یک دوست خوب علاوه بر صمیمیت وصداقت وبرقراری یک رابطه ی خوب،باید مشاور خوبی نیز باشد.به این معنا که در روند زندگی و پیشرفت انسان تاثیر گذار باشد.دوستی هایی که تنها یک رابطه ی عاطفی است،بیشتر به بطالت و بیهودگی کشیده می شودو تاثیری در رشد شخصیت و رفتار طرف مقابل ندارد.به طور کلی انسان بدون همنشین تنهاست و انسانی که دوست دارد شاد،سرزنده و خوشبخت است.پس چه بهتر که این خوشبختی با انتخاب یک همنشین دانا همراه باشد و خاطره دوستی برای همیشه زنده و ماندگار باشد به همین جهت است که گفته اند:


                              همنشین تو از تو به باید

                                                                      تا تو را عقل ودین بیفزاید

بالاخره...

بالاخره دوره ی سوارکاری من هم تمام شد.البته دو دوره دیگر مانده که از هفته بعد شروع می کنم.دیشب که آخرین جلسه از دوره ی مبتدی بود، با پدرم  برای تمرین به باشگاه سوارکاری رفتیم.احساس خوبی داشتم.فکر میکردم که یک پله بالاتر آمدم.همه در حال تمرین بودند که پدرم برای بار سوم از اسب افتاد.مربیمان می گوید تا 40 بار نیفتی سوارکار نمیشی.برای همین رسم است که هر کس از اسب می افتد،شیرینی بدهد.به همین جهت پدرم شیرینی گرفت و به باشگاه آورد.سوار کاری ورزشی لذت بخش است که میتوانی تمام انرژی ات را در آن خالی کنی.به شما هم پیشنهاد میکنم که این ورزش را یاد بگیرید.

اسب حیوان نجیبی است اما....





می گویند اسب حیوان نجیبی است اما هیچ گاه به عنوان یک  حیوان نجیب به آن نگاه نکنید.اسب هرچه قدر هم که نجیب و آروم باشد میتواند به شما آسیب برساند.امروز با پدرم برای تمرین به باشگاه اسب سواری رفتیم.من اسبی را که آقاتای نام دارد و همه از چابکی و نجیبی اش  تعریف میکردند انتخاب کردم و سوار شدم.اسب به خوبی می رفت.بعد از تمام شدن تمرین اسب را شستم و برای این که بدن اسب خشک شود دور مانژ را دور زدیم.در همین حال دست راست خود را در دهان اسب دیدم.اسب هم کم نیاورد وتمام عقده هایش را سر من خالی کرد.چنان دستم را گاز گرفت که از دردش فریاد زدم.(آآآآآآآآآآآآآآآآی.....دستم)گر چه دستم ناکار شد ولی برای بقیه سودی داشت(ها،ها،ها،ها،ها....)و همچنان می خندیدند.مربی ام می گفت:وقتی که ما بچه بودم پدرم مارا سوار اسب میکرد وبه ما می گفت هیچ گاه نگذارید که اسب بر شما غالب شود واز اسب نترسید.زیرا او باهوش است و از حرکات شما می فهمد که ترسیده اید.خلاصه از من به شما نصیحت که هیچ گاه به اسب اعتماد نکنید.

محمود بهرامی هم به دیار باقی شتافت


محمود بهرامی بازیگر عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون در سن73سالگی، دارفانی را وداع گفت. این هنرمند فقید در سال 1316در شهر تویسرکان متولد شد و از18سالگی با نگارش داستان های کوتاه وارد عرصه های هنری شد.

مرحوم بهرامی از سال1350فعالیت های سینمایی خود را آغاز و حدود4دهه در فیلم های داستانی، مجموعه های تلویزیونی و فیلم های سینمایی نقش آفرینی کرد.

"ازدواج در وقت اضافه" در سال 1388آخرین فیلمی بود که مرحوم محمود بهرامی در آن نقش آفرینی کرد.

آقای هفت رنگ، اگه می تونی من رو بگیر، راننده تاکسی، چند می گیری گریه کنی، قلقلک، اسپاگتی در هشت دقیقه، گاهی به آسمان نگاه کن، جیب برها به بهشت نمی روند از جمله آثار این مرحوم در عرصه بازیگری سینماست.

بازی در مجموعه تلویزیونی خانه به دوش نیز از جمله فعالیت مجموعه های تلویزیونی است.

پیکر مرحوم محمود بهرامی ساعت9پنجشنبه17تیر از مقابل خانه سینما تشییع می شود.

برای شادی روحش صلوات

اسب حیوان نجیبی است...

دیگر بار تابستان آمد ، فصل شور و شوق ، گاه تفریح و بازی و سرگرمی

نزدیک به دو سالی است که در محضر استاد ولایتی به یادگیری موسیقی گوش نواز ضرب ، سر پنجه های دستانم را بر پوستین تنبک می نوازم و اکنون دوره ی عالی این هنر را می آموزم.مادرم همواره میگوید :(از هم اکنون که در دوره ی نوجوانی به سر میبری تلاش کن تا هر هنر خوبی را یاد بگیری.قرار نیست در کنار هر هنرت یک دکّان باز کنی.بلکه در وقت نیاز از آن استفاده کنی).

به گفته زنده یاد سهراب سپهری:اسب حیوان نجیبی است...

یکی از علاقه های من در این روز ها داشتن اسب است.اما یاد گیری ورزش اسب سواری مرحله ی نخست وامری لازم و ضروری است.چند روز پیش به همراه خانواده ام و با معرفی یکی از دوستان به باشگاه سوار کاری شبدیز رفتیم.اسب های زیادی در استبل وجود داشت.از نژاد کرد گرفته تا عرب و هر یک با نامی صدا زده می شد.امپراتور نام یکی از همین اسب ها بود که من برای سوار شدن انتخاب کرده بودم.و این تجربه نخست من برای اسب سواری بود.سوار بر زین شدم.مربی شیوه نشستن بر روی اسب وگرفتن افسار را به من یاد داد.لذتی همراه با ترس بر من وارد شد.ولی مربی با حرف هایش به من آرامش داد و گفت:من در کنار تو هستم.این حرف مربی به من قوت قلب داد ونیز تاکید کرددرحین سواری سرت را بالا بگیر و به پایین نگاه نکن.نفس عمیقی کشیدم ، سرم را بالا گرفتم و به اطرافم نگاه کردم.حقیقتا از بالای اسب دنیا را دیدن لذت بخش است.احساس میکردم همه ی محیط اطرافم تحت نگاهم قرار دارند.حرف مربی مرا به این فکر وا داشت که هر چقدر انسان از ارتفاع بالاتری بنگرد وسعت دید او هم بهتر میشود.

عید نوروز




در روايات زرتشتي و بيشتر نويسندگان ايراني و عرب و شاعران از‌جمله فردوسي، بنياد نوروز را به جمشيد پادشاه پيشدادي نسبت مي‌دهند و مي‌گويند: جمشيد شاه تختي بساخت كه ديوان آن‌را بدوش گرفته به هوا بردند و به يك روزه از كوه دماوند به بابل فرود آوردند، مردم با مشاهده اين عمل در شگفت شدند و آن روز خاص را نوروز خواندند.فردوسي مي‌گويد:

چـو خــورشيــد تـابـان ميــان هــوا

نشستــه برو شــــاه فـــرمـــــانـــروا

جهـــان انجمن شــد بر آن تخت او

شــگفتي فــرو مــانــده از بخت او

بــه جمشيــد بر گــوهـر افشـانـدنـد

مرآن روز راروز نوروز خــوانــدنــد

ســر ســال نـو هـرمـز فــــروديـــن

بر آســـوده از رنـــج روي زميـــن بـــزرگان به شـــادي بيـــاراستنـــد

مـي و جـام و رامشگـران خواستنـد

چنيــن جــشن فــرخ از آن روزگار

به ما ماند از آن خسروان يادگار

حكيم عمر خيام در نوروزنامه راجع به جشن نوروز مي‌گويد: از آن بوده است كه آفتاب در هر 365 شبانه‌روز و ربعي به اول دقيقه حمل بازآيد و چون جمشيد از آن آگاهي يافت آن را نوروز نام نهاده پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان به او اقتدا كردند و آن روز را جشن گرفتند و به جهانيان خبر دادند تا همگان آن را بدانند وآن تاريخ را نگاهدارند و بر پادشاهان واجب است كه آيين و جشن و رسم ملوك را به‌جاي آرند. از بهر مباركي و خرمي‌كردن در اول سال هر‌كسي در نوروز جشن كند تا نوروز ديگر عمر در شادي گذراندند.

چهار شنبه سوری

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."  

امروز صبح وقتی که....


 امروز صبح وقی که از خواب بیدار شدم ،از پنجره به بیرون نگاه کردم.منظره ی زیبایی از گنجشکان رادیدم .گنجشک ها شاد بودند و باهم بازی می کردند.آنها از این شاخه به آن شاخه می پریدند.امروزه هم مثل همیشه خیابان ها پر از ماشین بود و صدای بوق ماشین ها گوش را آزار می داد.هر یک از سرنشینان این ماشین ها مشکلی داشتند که برای حل آن از جایی به جای دیگر می رفتند.مشکل اکثر آن ها مشغله کاری بود.بعضی ها برای پاس شدن چکشان و بعضی ها برای سر وکله زدن با مشتری و... به ناچار این گرفتاری را وارد خانه می کنند.در بیشتر خانواده ها این مشغله کاری وزندگی کارمندی روابط بین افراد خانواده را تیره وتار کرده است.دیگر افراد حاضر نیستند به یک دیگر کمک کنند و از وقتشان برای یک دیگر بگذارند.ام من از خدا سپاسگذاری می کنم که یک روز دیگر از روز های خوبش را به من داد.من سعی می کنم بر خلاف آن دسته از افرادی که مشغله کاری دارند و به خاطر دغدغه هایشان محبت خود را از دیگران دریغ میکنند،بتوانم تا جایی که امکان دارد،به خانواده و دوستان خود محبت بورزم.بیایید فارغ از هیاهوی مشکلات شهری غصه هایمان را پرواز دهیم و عاشقانه به دنیا و مردمانش بنگریم،عشق بورزیم و مهربانی کنیم و باور داشته باشیم،هر قدر به دیگران محبت کنیم،از سوی خداوند محبت و مهربانی می بینیم.

ساسی مانکن و کلاس قرآن

دیرروز وقتی به مدرسه رفتم ساعت اول قرآن داشتیم.همراه داشتن موبایل در مدرسه ی ما ممنوع نیست ولی باید هنگامی که در کلاس هستیم آنرا  خاموش کنیم .سخت سرگرم درس بودیم و محمد حسین داشت با صوتی دلبرانه قرآن می خواند که ناگهان صدای ساسی مانکن از آخر کلاس بلند شد همه برگشتیم... نی ناش ناشم بلده ... تازه متوجه شدیم رضا یادش رفته بود موبایلش را خاموش کنه ...

دست پاچه پرید روکیفش ساسی را خفه کرد!! همه بچه ها زدند زیر خنده  معلم هم چشم غرعره ای تند به رضا رفت و کلاس ادامه پیدا کرد...

فعلا به خیر گذشت؟!!

 

دفاع مقدس

نزدیک سی سال پیش ، از سوی عراق به ایران حمله شد.و این جنگ که تحمیلی بود و بمدت هشت سال طول کشید ، به نام دفاع مقدس شهرت یافت و البته این جنگ در عراق قادسیه نام گرفت .در این دفاع مقدس که به نوعی دفاع از میهن و ناموس ایران و ایرانیان بود دهها هزار نفر به شهادت رسیدند.من که این دوران را ندیده ام و میشه گفت هنوز به دنیا نیامده بودم ،فقط در کتابها ،تلویزیون و گاه خاطرات رزمندگان آن دوران را شندیده ام ؛احساس میکنم که چه انسانهای شریفی از جان و مال خود گذشتند و برای آسایش ما خون خود را نثار کردند.از میان این خاطرات ،خاطره زیبایی ازپدرم شنیده ام که شنیدنش خالی از لطف نیست.پدرم که در آن زمان سعادت حضور در جبهه نصیبش شده می گوید؛منم مثل هزاران رزمنده ایرانی آرزوداشتم به جبهه بروم ،سن کمی داشتم و از سوی دیگر پدر و مادرم مایل به رفتنم نبودند،چرا که من فرزند اول آنها بودم.رویای رفتن به جبهه هر روز و شب با من بود و برای بالا بردن سنم فکرهای مختلفی می کردم تا اینکه به ذهنم رسید که در شناسنامه ام دست ببرم و یه روز به دور از چشم پدرو مادرم ، شناسنامه ام را دست کاری کردم .پدرم می گوید این کار درستی نبود و من بچه ی شیطونی نبودم ولی عشق رفتن به جبهه؛ودفاع از کشورم برایم مهم بود.بالاخره سنم را زیاد کردم و کپی شناسنامه ام را برای ثبت نام به مسجد محله بردم و برای جبهه ثبت نام کردم.پدرم می گفت ؛وقتی والدینم از این کارم مطلع شدند ناراحت شده ولی با اصرارهای من،قبول کردندو چند روز بعد عازم جبهه شدم و بیش از 2 سال در جبهه بعنوان امدادگر حضور داشتم.من به پدرم و همه کسانی که برای ما و کشور ما از جان و مال خود گذشتندافتخار می کنم و به روح بلند همه شهیدان دفاع مقدس درود می فرستم.واینک وظیفه من و همه نوجوانان و جوانان ایرانی است که با درس خواندن خود ،در سنگر علم بر دشمن جهل و نادانی بجنگیم.

بچه های ایران زمین،همواره موفق و پیروز باشید.

 

 

چه عالمی دارد دنیای موسیقی!

نقمه های جان بخش و روح نواز موسیقی انسان را به عالم دیگری می برد می گویند این نقمه های خوش ونواهایی که ما در این دنیا می شنویم پاره ای از آنموسیقی است که آدم در بهشت شنیده است !

 حدود هفت ماه است که به کلاس موسیقی میروم ودوره ی مبتدی ساز ضرب را گذرانده ام و به دلیل تشویق پدرومادرم به این کار ادامه داده ام.البته این کارسختی هایی را هم به همراه دارد.

(من در زندگی،تنها از یک چیز می ترسم و آن اینست که لیاقت رنج هایم را نداشته باشم.)

چه عالمی دارد دنیای موسیقی!

 

من


من نوجوانی ۱۳ساله هستم که با کمک پدرم توانستم

 این وبلاگ را درست کنم امیدوارم از وبلاگم خوشتان بیاید.

پیرمردها هم پیتزا میخورند

 

دیشب که با پدرم داشتیم به خانه می آمدیم پیرمردی رادیدم  که با مو های سفید و دوچرخه ای قدیمی درحال بردن دو تا پیتزا بود که ناگهان مرا به خنده وا داشت پدرم پرسید به چه می خندی ، گفتم: به این پیرمرد.او مردی از دوران گذشته است ولی غذای ما جوانها را می خورد ،عجیب تر آنکه دندانهایش بجای آبگوشت تیلیت شده ،پیتزای کش دار را تجربه می کند!!!

وقتی من...

(وقتی که من قهر میکنم)

وقتی که من قهر می کنم یکی از ناهارهای دنیا خورده نمی شود.

وقتی که من قهر می کنم یکی ازمشق های دنیا نوشته نمی شود.

وقتی که من قهر می کنم یکی ازبستنی شکلاتی های آقا فرهاد بقال فروش نمی رود.

وقتی که من قهر می کنم یکی از کارتون های تلوزیونی دنیا یک تماشاگر را از دست می دهد.

وقتی که من قهر می کنم یکی ازمامان-باباهای دنیا غصه می خورند.

وقتی که من قهر می کنم همه ی کارهای مهم دنیا لنگ می ماند

پس من قهرمی کنم تا همه ی کارهای مهم دنیا لنگ بماند و مردم دنیا مخصوصا مامان و بابا قدرمرا بیشتر بدانند!

من هم آمدم!

با سلام

من از امروز زندگی وبلاگی خود را آغاز کردم

امیدوارم بتوانم ارتباط خوبی با دنیا مجازی برقرار کنم

تابعد